بـــﮧ ســـیــــم آخــــر ..
ســـآز مــــے زنـــــم امـشـَــب
بــــﮧ کـــورـے چـشـــم دنیــــا
کـــــﮧ ســــــآز مـخـــآلــف مـے زنــَــد
بـــآ مــَـن ! !
فرقـے نمـے کند !!
بگویم و بدانـے ...!
یا ...
نگویم و بدانـے..!
فاصله دورت نمی کند ...!!!
در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!
جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:
دلــــــــــــــم.....!!!
گاهی اوقات دل منم مثل خیلی ها میگیره.
سخته بخوای این تنگی دلو مهار کنی، باید خیلی زرنگ باشی، باید خیلی با خودت صادق باشی ...
یه فرض محال...یعنی میشه تو این حالت صادق بود؟؟؟؟!!!!
دلهاتون شاد و غمهاتون فراری
دلهاتون شاد و غمهاتون فراری
دلهاتون شاد و غمهاتون فراری...
من امشب سکوت دلم را شکستم
سکوت شبستان غم را شکستم
قسم خورده بودم که عاشق نباشم
من به عشق تو شکوه قسم را شکستم
خدایا.....
به تنهایت قسمت میدم!
دل هیچ کس را به انچه قسمتش نیست...
عادت نده......
من وتو به دنیا بدهکاریم...
یه عکس دونفره...یه اتفاق عاشقانه...
یه بوسه یه آغوش یه کنار هم بود
بدهکاریم....
مثل درخت باش که در تهاجم پاییز
هرچه بدهد روح زندگی را برای خودش نگه میدارد....
گاهی اوقات....
مجبوریم بپذیریم:
که برخی از ادمها فقط میتوانند...
درقلبمان بمانند !نه در زندگیمان .....
یک نفر آمد قرارم را گرفت...
برگ و باد و شاخسارم را گرفت
چهار فصل من بهار بود حیف....
باد پاییزی بهارم را گرفت
اعتباری داشتم در پیش عشق
با نگاهی اعتبارم را گرفت
عشق یا چیزی شبیه عشق بود
آمدو دارو ندارم را گرفت
دیدی که سخت نیست تنها بدون من؟!
دیدی صبح می شود شبها بدون من!
این نبض زندگی بی وقفه می زند...
با من ...بدون من ....
دیروز گر چه سخت امروزم گذشت
طوری نمی شود
فردا بدون من....
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم.تو را دوست دارم
لبخند بزن!
بدون انتظار پاسخی از دنیا؛
بدان روزی دنیا آنقدر شرمنده میشود که به جای پاسخ لبخند
با تمام سازهایت می رقصد...
و ای زیبای من به خود بیاموز که در پس هر لبخندی اشکی نهفته؛
و از ورای هر غمی شادی ای؛
پس به هر لبخندی عاشق مشو و به هر غمی غمگین،
زیرا در این دنیا اگر همه تو را تنها بگذارند،
*باز هم خدا یاور توست*
خداوندا ...
گره های ناگوار، با تو باز می شوند؛
شدت سختی ها، با تو می شکند؛
آنان که دنبال رهایی می گردند،
به تو التماس می کنند.
از قدرتت، سختی های زندگی،
حساب می برند؛
به لطفت،
علت ها و اسباب،
فراهم می شوند؛
با توانایی ات،
سرنوشت، جاری می شود؛
و با اراده ات،
وسایل آماده می شوند.
وقتی که می خواهی،
بی آن که چیزی بگویی،
اسباب، فرمان می برند؛
و وقتی نمی خواهی،
بی آن که چیزی بگویی،
اسباب، از کار می ایستند.
وقت دشواری ها،
آن که صدایش می کنند،
تویی
و وقت گرفتاری ها، آن که دنبال پناهش می گردند،
تویی.
برای من اتفاقی افتاده
که زیر سنگینی اش شکسته ام؛
گرفتاری ای آمده که تحملش را ندارم.
آن چه تو فرستاده ای، کس دیگری برنمی گرداند.
آن چه تو آورده ای، کس دیگری نمی برد.
دری را که تو بسته ای، کس دیگری باز نمی کند
و دری را که باز کرده ای، کسی نمی بندد.
پس خودت درِ رهایی را به رویم باز کن.
به توانایی ات،
این هیبت غم را در من بشکن
و کاری کن به همین سختی،
به همین رنجی که دارم
از آن به تو شکایت می کنم، زیبا نگاه کنم.
نیایشی از صحیفه سجادیه
| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 1
بازدید ماه : 1
بازدید کل : 4416
تعداد مطالب : 92
تعداد نظرات : 9
تعداد آنلاین : 1
Alternative content